بعضی چیزها برای نگفتن اند. راست می گویی.
من هیچوقت بچه ی حرف گوش کنِ ساکتی نبوده ام. بعضی چیزها برای نگفتن اند. و من این را هیچوقت یاد نگرفته ام. میدانی؟شب ها دلگیرتر می شود.گفته بودم هر کسی که شب ها پیدایش شود ترسوتر است. صبح ها شجاعت می خواهد، چون حواست نیست. آمده بودم فقط بگویم این قلقلک دردناکی است که شب ها هیچ کس نباشد از تو مواظبت کند.
حتی.Desperate خودم اگر بودم پوزخندی می زدم که چقدر ضعیف، چه
اما این هم از آن حرفهایی است که برای نگفتن است از طنز تلخ روزگار ویرچوآل ما. حالا گذار ما به اینجا افتاد.پوستیم و به دباغ خانه آمده ایم. تحمل نمی کنیم برادر. همین است دیگر، به سرعت می چپیم توی تخت، لای لحاف قایم می شویم که خواب مارا با خودش ببرد و یادمان برود که این شب ها کسی نیست که حال مارا....ما را...ما را مراقبت کند به کلمه ای. دردمان می آید. حتی توی خواب . شاید کمتر، مثل صبح ها.
1 comments:
تشعشع نبوغی مخفی که در جمع نمی آید که از چند پنجره حصار دار کوچک در میانه شبی تاریک توسط دیوانگانی آشفته کشف شده است؟ ذهنی پیچیده از روابطی گنگ و ممنوع و غیرعادی در پوسته زنی موفق و محبوب در اجتماع؟
ونزدیک می شوی به روابطی گنگ و ممنوع و نویسندگی که در ذات خود شکست و بن بست است. و تحسین کنندگان شکستت، از جمع سرخوش و محبوب بی تحسین روزانه ات جدایت می کنند. شبانگاه می روی و می روی ... به ناگاه می ایستی و طلوع در گوشت روز را زمزمه می کند، موفقیت بی تحسین، زیبایی تحسین برانگیز جنسی و دوستان. دوستان روز
میس یو
اچ
Post a Comment