آدم خسته است
آدم دهنش سرویس می شود از بس که
انسان موجود ضعیفی است.
آدم انسان است
فقط نامش فرق دارد.
یادم افتاد به عکس روی جلد کتاب
درخت کاج تنک و کوتاهی
انگار غرق شده ، زیر برف
اما نور آفتای را رویش...نگو
از آن نورها که یادت می اندازد
غیر از روی زمین جای دیگری هم می شود سیر کرد
کجا حالا؟
از آن نورهای 6 صبح، دم طلوع
حالاببرش توی جنگل برفی
جایی در شمال کانادا
از آن خیلی سرد ها
چشم انتظار زمستان نیستم.
من از سرما می ترسم حتی
بعد از شعله ها،
یک وقفه ی کوتاه ،
و بعد از درد
تولد
مراسم سوگواری را
در مغزم حس می کردم
صبح بعد از مرگ را
و بعد طبل ها آمدند
کوبه- کوبه - کوبه آنقدر که حس کردم
مغزم خواب می رود.
Saturday, September 11, 2010
دوباره ققنوس
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
0 comments:
Post a Comment