کسی که آنجا نبود. خودشان مانده بودند و ته مانده بسته سیگارشان.
هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده. 20 ثانیه.
کاش خودمان مانده باشیم و چند عدد سیگار ته پاکت. کاش کسی آنجا نباشد.
کاش هیــــــــــچ کس هیچ جا نباشد.
مثل یک اتاق تاریک با سقف کوتاه. نمناک ودنج.
سریعتر برگردید ...هنوز یکی مانده.
کارمان عالی بود.فقط سی ثانیه. گام ها بلند تر.
"خودمان" خودمان را لو دادیم. من خودمان را لو دادم .
4 تابلو سبز را رد کرده اند. سریعتر.
من خودمان را فروختم به همه ی دنیا. به قیمت یک راهرو.
من "خودمان" را فوت کردم توی هوا. بفهمی نفهمی غیر عمدی.
رفت؟ همه می گفتند می رود.
آماده؟ زمان نداشتیم. یادت است گفته بودم:
" با تو همیشه حرف از رفتن بود/.از همان اول"
حالا با من همیشه حرف از رفتن است.
جای ته دل ات انگار همیشه حرف رفتن است.
یک جمله ناخواسته و مزمن.
این ها را باید شست. سریعتر. هفتاد و هشت . هفتادو نه. هشتاد..
این صیغه متکلم وحده باید صبر می کرد.
باید که "خودمان" را نجات می داد. لا اقل ول نمی کرد این طور پرپر بزند میان زمین و هوا.
من "خودمان" را له کردم.
کاش امشب بود الان.
از آن امشب ها که ترجمه اش "tonight" است.
وآن دخترک می داند در "tonight" اتفاقهای باور نکردنی می افتد.
چیزی باید جلوگیری کند از این همه سرما زدگی.
نمی شد پیدایش کرد.
اصلا "tonight" "بهترین و طولانی ترین اوقات هستی است.
کاش امشب هیچ کس نباشد.
ته آن تاریکی خلوت و مرطوب از نفس های بریده،
شاید بشود آنجا "خودمان" ِ حرام شده را ذره ای احیا کرد.
حفظ کن. تند تند. تمامش را. از بهر بخوان. اشکالی ندارد؟
کاش آخر سیگارهایمان باشد و دلمان بلرزد.
سیگار را روشن کنی. دودش را از دهان به دهان قرض دهی.
من امنیت مطلق خودمان را به گا دادم.
مراقب باشید.اینجا خیلی چیزها استاندارد نیست.
کاش امشب، دیشب باشد.